آن نخل ناخلف که تبر شد زما نبود
قلم رو دوباره برداشتم.
انگار برگشته باشم به خونهای که سالها درش قفل بود، ولی کلیدش همیشه تو جیبم بود.
نوشتن همیشه تنها راه من برای نفسکشیدن بوده؛ برای حرف زدن با دنیا، حتی وقتی صدایم درنمیومد. اگر مدتی ساکت بودم، فقط به این خاطر بود که داخل خودم درگیر جنگ بودم.. جنگی که اسم نداشت.
۱۴۰۵ رسیده.
سالی که باید از دل خون و دود و خاطراتی که هنوز بوی مرگ میدهند رد بشم. هیچکسی حالش خوب نیست.نه من، نه تو, نه هیچکس. اتفاقات دیماه و این جنگ لعنتی، همهمون رو تو یک حالت نیمهکما رها کرده.
ولی… من میخوام بیدار شم. حتی اگر نور اولش چشمهام رو بسوزونه.
قبول: فرصتها رو از دست دادم. شکست خوردم.
یه جایی وسط راه غول سیاهی از توی سایهها پرید بیرون و همهی توانم رو بلعید. نه سلاح داشتم، نه سپر. فقط موندم و ضربههاش.
الان تو مرحلهی پذیرفتن شکست ایستادم، اما نه برای تسلیم… برای اینکه از نو بسازم.
میخوام دوباره زمین سفت زیر پام پیدا کنم. شاید دو ماه طول بکشه، شاید بیشتر، ولی پیدا میکنم.
۱۴۰۴ مثل برق گذشت.
حتی نفهمیدم کی اومد، کی رفت.
و من موندم با حس قدمهایی که عقب رفتند و تلاشهایی که بیصدا خاک شدند.
میتونم همهچی رو بندازم گردن شانس یا دنیا…
ولی واقعیت اینه که فرصت داشتم.
و حالا هم دارم.
اما ۱۴۰۵…
این یکی سالِ راحتی نیست.
سالِ رد شدن از وسط جهنمه. سالِ ساختنِ یه نسخهی جدید از خودم.
و اولین کاری که میخوام انجام بدم اینه:
لقب «برنامهنویس شکستخورده» رو برای همیشه از کنار اسمم پاک کنم.
یه بار، برای همیشه. و برای رسیدن به این هدف، اونقدر کار میکنم و مینویسم و میجنگم که چشمهام از خستگی خون بیاد.
این بار قرار نیست آروم راه برم. این بار قراره بجنگم. محکمتر از هر چیزی که قبلاً بودم.
۱۴۰۵ قرار نیست منو شکست بده. این بار منم که میزنم. منم که جلو میرم. منم که برمیگردم.
کامنت ثبت شده است.
سال نو مبارک. امیدوارم امسال همون سالی باشه که میخوای و نتیجهی تلاشهات رو ببینی.♥️
سلام اشواق عزیزم
سال نو تو و خانواده عزیزت مبارک.
خوبی شما؟
خوشحالم که خبر دارم ازت و میبینم حالت خوبه❤️
مستر کشی ایز کامینگ بک🔥😎
ممنون کیمیا