به جای هر حرفی فقط خطی ز چشم خیس خود طاق نگاهت میکشم
کمکم دارم به مفهوم ثبات نزدیک میشم، ولی خب هنوزم دارم دستوپا میزنم. هنوز خیلی چیزها سخته و هنوز مسیر اونقدرها هم هموار نشده. الان ساعت ۲ شبه. خیلی دوست دارم بین کارهام بازی نروژ و انگلیس رو ببینم، ولی فکر نمیکنم حتی بتونم ۱۵ دقیقهش رو هم ببینم. حداقل ۸ تا از تسکهایی که باید انجام بدم مونده. شاید اگه امروز برق لعنتی ۳ ساعت قطع نمیشد، میتونستم امشب راحت بازی رو ببینم یا حداقل بتلفیلد ۱ رو با دوستم بازی کنم. ولی خب... ظاهراً برای رسی...