شروع مسیر تازه
به جای اینکه اینجا چرت و پرت بنویسم و فقط حرف بزنم، ترجیح میدم چیزهایی که یاد میگیرم و مسیری که میرم رو توی چیزی که خودم ساختم ادامه بدم. یه مینی پلتفرم کوچیک برای برنامهریزی، هدفگذاری، ثبت دستاوردها و رقابت با خودمون. شاید کامل نباشه، ولی شروع یه مسیر جدیده. اگه دوست داشتید بیاید، شاید با هم بتونیم بهتر ادامه بدیم. mr.penvis.ir
به جای هر حرفی فقط خطی ز چشم خیس خود طاق نگاهت میکشم
کمکم دارم به مفهوم ثبات نزدیک میشم، ولی خب هنوزم دارم دستوپا میزنم. هنوز خیلی چیزها سخته و هنوز مسیر اونقدرها هم هموار نشده. الان ساعت ۲ شبه. خیلی دوست دارم بین کارهام بازی نروژ و انگلیس رو ببینم، ولی فکر نمیکنم حتی بتونم ۱۵ دقیقهش رو هم ببینم. حداقل ۸ تا از تسکهایی که باید انجام بدم مونده. شاید اگه امروز برق لعنتی ۳ ساعت قطع نمیشد، میتونستم امشب راحت بازی رو ببینم یا حداقل بتلفیلد ۱ رو با دوستم بازی کنم. ولی خب... ظاهراً برای رسی...
اگه سکوت کنی چند تا رفیق برات میمونن؟
بنظرت اگه سکوت کنی چندتا رفیق برات میمونه؟ چند نفر واقعاً میمونن وقتی دیگه حرف نزنی، وقتی دیگه مثل قبل نباشی، وقتی فقط ساکت بشینی و خودت با خودت بمونی؟ در حالی که زیر تازیانهی استرسها، اضطرابها و فشارهای ذهنی دارم له میشم، این سؤال مثل یه سایه همیشه همراهمه. نه یه سؤال ساده… یه جور وسواس ذهنیه که هر بار فشار بیشتر میشه، واضحتر میاد جلو چشمم. اگه من سکوت کنم، چندتا رفیق برام میمونه؟ واقعاً صفر؟ بر خلاف دنیای واقعی که انگار همیشه ...