به جای هر حرفی فقط خطی ز چشم خیس خود طاق نگاهت میکشم
کمکم دارم به مفهوم ثبات نزدیک میشم، ولی خب هنوزم دارم دستوپا میزنم. هنوز خیلی چیزها سخته و هنوز مسیر اونقدرها هم هموار نشده.
الان ساعت ۲ شبه. خیلی دوست دارم بین کارهام بازی نروژ و انگلیس رو ببینم، ولی فکر نمیکنم حتی بتونم ۱۵ دقیقهش رو هم ببینم. حداقل ۸ تا از تسکهایی که باید انجام بدم مونده. شاید اگه امروز برق لعنتی ۳ ساعت قطع نمیشد، میتونستم امشب راحت بازی رو ببینم یا حداقل بتلفیلد ۱ رو با دوستم بازی کنم.
ولی خب... ظاهراً برای رسیدن به یه چیزهایی، باید یه چیزهایی رو فدا کرد. نمیشه همهچیز رو با هم داشت.
از یه طرف باید صبح زود بیدار شم و برم، احتمالاً تا ظهر هم نیستم. از یه طرف دیگه کلی کار میمونه برای فردا شب و دوباره باید جمعشون کنم.
نمیدونم چی در انتظارمه و آخر این مسیر قراره چی بشه، ولی یه چیزی رو میدونم؛ دیگه نمیخوام زمان رو همینطوری از دست بدم.
دارم تغییر رویه میدم. آروم، بیسروصدا، بدون اینکه لازم باشه کسی بفهمه. فقط دارم جلو میرم.
این جهنم شاید هیچوقت بهشت نشه، ولی میشه تحملش کرد. میشه توش دوام آورد. میشه زنده موند.
شجریان رو پلی میکنم و گوش جان میسپارم بهش...
گاهی همین چند دقیقه آرامش، ارزشش بیشتر از ساعتها تلاش برای گرفتن ذرهای احترام از آدمهاست.
کامنت ثبت شده است.
ای وای😭 مراقب خودتون باشید. امیدوارم به خیر بگذره و سریعتر تموم شه.
ممنون دختر
توام
خوبی؟ اوضاع سمتتون اوکیه؟!
سلام شیکا نه اوضاع خوبی نیست.
قطعی اینترنت، برق
موشک ...