سقوط پس از سقوط
چند روزی هست که از خواب پا میشم حس میکنم یک چیزی سرجاش نیست. یکم بیش از حد و زیادی مضطربم
حتی وقتی میخوابم هم نمیتونم بخوابم. و دائم در حال اضطرابم، الان ساعت 6 صبح از خواب پاشدم با انبوهی از استرس،
حس میکنم کلی کار عقب افتاده دارم اما در صورتی که اینجوری نیست. نمیدونم چرا خودم رو باختم.
در حالی که دارم مینویسم دستام داره میلرزه..
نمیدونم چرا اینقدر ضعیف هستم. فضای داخل درونم رو اصلا نمیتونم توصیف کنم تماما درونم یک جهنمه، جهنم خالص
نمیتونم توصیف کنم واقعا.
هیچکسی هم نیست که باهاش صحبت کنم. من نمیتونم باید تو خودم بریزم و صبر کنم که این نسخه از من قوی تر بشه، خیلی قوی تر بیاد.
دارم کم میارم. خیلی غجیب غریب. شاید یه معجزه من رو شانسی شانسی به بازی برگردونه.
شبیه اون گل امباپه احمدی داد زد فرانسه به بازی برگشت.. ولی دریغ..
از توان خودم خارجه.. من میتونم پشت سر بگذارم. من میتونم قوی تر بشم.. چه چیزی من رو قویتر میکنه؟؟ نمیدونم.
این اضطراب رو داشتم اما الان به حد بی نهایت خودش رسیده.. امیدوارم بتونم کنترلش کنم.. خیلی بهتر و بهتر ..
من نباید ببازم..
کامنت ثبت شده است.