کاف بیگانه

دست‌نوشته های یک کاف

دنبال کننده

پشت سرِ تمام عبورها

| # جهنم 1405 |
بازدید
|
نظر

گاهی احساس می‌کنم تمام این مدت پل بوده‌ام. پل‌ها سهمی از مقصد ندارند؛ فقط آدم‌ها را از یک سوی تردید به سوی دیگر می‌رسانند. سال‌ها تصور می‌کردم عبور آدم‌ها یعنی بخشی از آن‌ها در من خواهد ماند، اما حالا می‌دانم بعضی ردپاها نشانه‌ی ماندن نیستند؛ فقط ثابت می‌کنند کسی از اینجا گذشته است.

هیچ‌کس وسط راه نمی‌ایستد تا به خود پل نگاه کند. همه عجله دارند که زودتر به آن سوی مسیر برسند. شاید هم حق دارند؛ وقتی مقصد نزدیک است، کمتر کسی به چیزی فکر می‌کند که فقط راه را برای رسیدن هموار کرده است.

سال‌ها طول کشید تا بفهمم بعضی حضورها برای دیده شدن نیستند. بعضی آدم‌ها فقط بخشی از مسیر می‌شوند؛ جایی برای تکیه دادن، نفسی تازه کردن و دوباره ادامه دادن. اما کمتر کسی می‌پرسد آن چیزی که همیشه ایستاده بود، بعد از این همه عبور، خودش به کجا رسیده است.

شاید برای همین است که این روزها دلم می‌خواهد کمی از مسیر فاصله بگیرم. نه برای اینکه عبوری نباشد، نه برای اینکه راهی ناتمام بماند؛ فقط می‌خواهم یک‌بار هم بدون صدای قدم‌های دیگران، صدای خودم را بشنوم. می‌خواهم بفهمم پشت تمام این رفت‌وآمدها، چیزی از من هنوز باقی مانده است یا سال‌هاست بخشی از خودم را میان راه گذاشته‌ام.

به هر حال، شاید این آخرین مسیر باشد؛ آخرین باری که میان دو سوی یک راه می‌ایستم و منتظر عبور دیگری می‌مانم. شاید این فاصله فرصتی باشد برای اینکه دیگر فقط پلی برای رسیدن دیگران نباشم.

شاید روزی که دوباره به اینجا نگاه کنم، دیگر «کافِ بیگانه» نباشم؛ نه آن کسی که همیشه کمی دورتر ایستاده، نه آن صدایی که میان شلوغی‌ها آرام‌آرام محو شده است. شاید بالاخره جایی پیدا کنم که در آن، فقط راهی برای عبور نباشم.

تگ ها:

کامنت ثبت شده است.